🔆 گنجینه نوامیس - سوگند همراه
بفرمان نهاد؛
از روی مروت و دادگری به روان راستی سوگند یادمیکنیم، از روی پاکی و پاکدلی از روی مروت و رادمردی از روی وفا و مردمی و سرانجام به فرمان خون و سرشت انسانی و ناموس های ازلی که در چشم انداز تاریخ ما همه جا پیشتاز و جان پناه انسانیت بوده و هست منشاء اثر نیک و پدیدآورنده توانا ترین توانائی نیک برتر که بازتاب کننده هستی هست هاست سرافراز گردم.
من با ژرف اندیشی و دور بینی جویای این هنرم هنری بزرگ با دانشی سامانگر با شناخت نیکی های درونی خویش یعنی هنر خود شناسی ، هنر خود سازی ، هنر خود یاری ، هنر انسانسازی و هنر ساختن ساختمان بدنی و آفریدن هماهنگهای راستین که از دروازه اندیشه پیوسته به جهان معنی و هستی ناشناخته ای می ریزد. من به دریافتن «گیتک» به کلیدارزنده خود شناسی دست میابم از سپهرستانهای ایمان ، آزمایش ، دانش، خرد، هنر و مهرمی گذرم تا به دروازه های خود یعنی وراء اندیشه ها«کاخ انسانیت » درآیم درسکوتم…. ره یافته سفری به درون خود می کنم ...
... به فرمان ازلی، مویه و زاری را ننگ دارم .تملق نمی گویم. فریاد ننگ آمیز فریب خوردگان را نمی شنوم. حق نا شناسان و پیمان شکنان را پادافره ای سخت می دهم . از دروغ ناسپاسی و نیرنگ بیزارم . خواب آلودگی را گناه می شناسم . بدون تلاش و نبرد جاودانه حق هیچ گونه در خواستی از خدا ندارم .می جویم تا زندگانی یابم . بیدارم ، هوشیار، خسته نمی شوم . می کوشم تا همچون فرهنگ درخشان و دیرینه خود، روان مردم گیتی را به نیروی راستی و منش پاک توانا سازم تا آشتی پدید آورم. دروغ را زشت ترین گناه می دانم . هیچ نشانه ای زخود کم بینی و کهتری نمیبینم . از روی فرین پی و پشتیبان جاوید نبرد نیکی با بدی هستم . فراموش نمی کنم. خود فریبی را آفریدگار دروغ و دروغ را آئینه سر تا پا نمای ناپاکی می دانم . دلهره ندارم . هر نکته که از دیدگاه آماج اندیشه ها گذشت به دل می سپارم و با سروش نهان خود کنکاش می کنم . خود پسندی را کنار می نهم . کلید سر افرازی خویش را در ژرف اندیشی می جویم .دو گانه نیستم .آشنا به فلسفه کار و کوششم . راست می گویم ولو بیم جان باشد دروغ نمی گویم ولو امید نان باشد .می کوشم تا هر گونه بدی و زشتی را از خود دور سازم ....
... به راز هستی بخش آگاهم ، به اورنگ اپرای فرهنگ یعنی من : خاک ، خون، خط، تاریخ ، کیش، دین، فلسفه، هنر، شعر و یگانه بینی را راز سر افرازی می دانم .مهر را نخستین پدیده دروازه هستی و همزاد «هم آهنگی» می دانم از پرتگاه تعصب های بی پایه گریزانم. با آرمان انسانیت ، سربلند و پرشکوه زندگی می کنم و غرور آمیز زندگی را بدرود می گویم. به هر واژه که از زبان جاری گشت ارج می نهم. جان و روان خود را از بندهای جانوری رسته و سر در کمند اندیشه می نهم. از بلاهای خانمانسوز پدیده های رشک مانند خودخواهی، چشم و هم چشمی، ناتوانی نابخردی و از هر گونه کژی و کاستی در فروزه های نیک دوری می جویم. در میدان ربایش خواست ها در تلاش و کوششم ، پوشاک ساده می پوشم .تندرستی را در جان و روان می جویم ، به چاپلوسی و پستی روی نمی آورم. کلید سرفرازی خویش را اکسیر فرهنگی، سرمایه هستی ، شاهراه زیست و زندگانی و چکیده سخن آئین بزرگی خویش می دانم. آزادی و آزادگی را به جان می خرم. غمنامه های شوم و تبعیض از هر گونه را با آرمان های بی مایه به سوی عدم می فرستم. سر آن کس که خاکمال گدائی شد لگد کوب می کنم . در پیکار زندگی روئین تنم، گناهکاران گذشته را نفرین می کنم. نا هماهنگی گفتار و اندیشه را ریشه مردم فریبی و آبشخور ناپاکی می دانم. پایداری و وفاداری در دوستی را از فروزه های بایسته می دانم. من به راستی و درستی در خود فرو رفتم به جهان معنی و مفهوم این چند فرازمان در آرنگ پرشکوه و سازنده و خرمن دانش و بینش با هم آهنگی منش با آفرینش از تابش اندیشه توانای انسانیت کامروا شدم ، سپاس تو را ای پیر سخن آهنگ جاوید پیروزی را سرود کن.
در اندیشه ام، در اندیشه ام.
توآ
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.